ابوسعيد را گفتند: كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان

 

 است كه بر روى آب راه مى ‏رود…

 

 


شيخ گفت : كار دشوارى نيست؛ پرندگانى نيز باشند كه

 

بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

 

 

 


گفتند: فلان كس در هوا مى ‏پرد…

 

گفت: مگسى نيز در هوا بپرد.

 

 

 
گفتند: فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود…


گفت:شيطان نيز در يك دم،از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود.

 

 

 اين چنين چيزها، چندان مهم و قيمتى نيست.

 

 


مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و

 

 

 با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه

 

 

 از خداى غافل نباشد.